![]() |
![]() |
|
|
با اشتيقاق فراوان كوشيده ام با استفاده از قاعده وضوح شيوه نوشتن يك مقاله بي نقص با طرحي منسجم كه بيشتر با ذهنيت دانشجو و دانش پژوه امروزي همخواني دارد را به تحرير درآورم،اما بي گمان بي خطا وكاستي نيست انتظار مي رود خوانندگان پيگير و نكته سنج باز هم مثل هميشه نقايص را گوشزد نمايند اميد كه اين متن ياري كوچكي باشد به گسترش تفكرات پژوهشي و تفهيم شيوه هاي صحيح رقابت و داوري در تمام امور
يك فكر قديمي در معماري و جود دارد كه ميگويد شكل اشيا ازعملكردشان پيروي مي كند.اين تفكردرنگارش هم وجود دارد .بسياري از دانشمندان عقيده دارند هيچ چيز مهمتر از نتايج مقالاتشان نيست.اما واقعيت اين است كه اولين عملكرد مقاله انتقال پيام به خواننده و متقاعد كردن وي به ارزشمند بودن تحقيق انجام شده است بنابراين بهتر است قبل از شروع نوشتن،درمورد پيام موضوع، تامل شود حتي بهتر است پيش از نوشتن مقاله،راجع به نتايج مقاله نيز انديشيده شود. محققان امروزي كمتر به بيان نتايج خام مي پردازند و هدفشان تفسير و بحث بهتر نتايج است. يك نويسنده ممكن است موضوعي را در ذهن خود روشن و واضح تصور كند و نيازي به توصيف تفسير حس نكند درصورتي كه خواننده ممكن است اصلا چنين تفكري نداشته باشد. تمام ترديدها توسط خوانندگان مختلف از اين تفكر نويسنده ناشي مي شود كه مطلبي كه در اثربحث وگفتگوي زياد براي وي مسجل و بديهي شده است براي خواننده نيز واضح و روشن است. گاهي اوقات نتايجي كه مربوط به موضوع اصلي نيستند هر قدرهم كه جالب باشند بهتر است حذف شوند و اگر نتايج حذف شده مفيد و اساسي باشند بهتر است در يك مقاله ديگر مطرح شوند. يك نوشتار بايد يك پرشس اصلي را پاسخ دهد و بي توجهي به اين موضوع از دلايل شايع بي ميلي خوانندگان نسبت به مطالب است اين پرسش بايد مشخص،جديد،مورد علاقه و استقبال جامعه علمي (يا ادبي ) باشد.خوانندگان مقالات تخصصي به توضيحات اضافه و طولاني درباره موضوع مورد بحث علاقه اي ندارند در حالي كه در مقالات عمومي،براي ايجاد پس زمينه علمي مناسب براي خوانندگان نياز به توضيحات تكميلي احساس مي شود.بطور كلي دانشمندان بايد خود را جاي خوانندگان گذاشته و عمق جزييات لازم مطلب را از ديدگاه خوانندگان بررسي كنند مورد ديگر استفاده ازشيوايي و فن بيان مناسب در حين پيروي از اسلوب مقاله نويسي است.چنين عنوان مي كند كه در يك مقاله علمي،ادبي،پزشكي، يا هر نوع ديگر،نويسنده بايد با استفاده از لغات متداول(همه كس فهم) سعي كند كه خواننده را نسبت به مطلب نوشته شده متقاعد سازد.درعين حال،علي رغم تلاش براي فصاحت مطالب،هرگز مشاهدات و حقايق ارايه شده در مقالات نبايد تحت تاثير فن خطابه قرارگيرند. به عنوان مثال در يك مقاله ضرورتي براي استفاده ازصفات و قيدهاي پيچيده وجود ندارد در صورتي كه بيان نتايج و بحث منطقي و روان باشند،خواننده نيازي به لغات نامفهوم و غير ضروري جهت درك بهتر مطلب احساس نمي كند. كلمات غير ضروري بهتر است حذف شود.يك نگارش پر توان،معمولا مختصر و فشرده است.اين موضوع در مورد نوشته هاي عمومي نيز مصداق دارد.هر قدر در يك نوشته تركيبات طولاني و پيچيده و توضيحات اضافي در پرانتز بيشتر باشد خوانندگان و حتي علاقه مندان به موضوع را از ادامه مطالعه باز مي دارد.بهترين و مطمئن ترين كار براي جلب توجه خواننده ها بيان مطالب به صورت صريح،قطعي و مشخص است خوانندگان انتظار دارند هر نوع اطلاعات خاص موجود در يك مقاله را در محل مخصوص آن پيدا كنند.درصورتي كه جابجايي هاي زيادي درمحل هاي ارايه اطلاعات ايجاد شود،مثلا برخي نتايج بدون آنكه در قسمت يافته هاي مقاله ذكرشده باشند در بحث مورد ارزيابي و تفسير قرارگيرند خواننده را سردرگم مي كنند مطالبي كه قرار نيست در قسمت بحث مطرح شود بهتر است از قسمت نتايج حذف شود عنوان،مهمترين عبارت يك مقاله است.اگر خواننده اي اهميت نوشته اي را ازعنوان آن برداشت نكند به خواندن آن ادامه نمي دهد.عنوان هاي طولاني حامل اطلاعات بيشتري هستند ولي توجه كمتري را جلب مي كنند بخصوص در افرادي كه با نگاه سريع و گذارا ازروي عناوين موجود در فهرست مجلات،مقاله مورد نظرشان را انتخاب مي كنندعنوان هاي كوتاه جذاب تر هستند ولي ممكن است مفهوم كامل را نرسانند.عناويني كه از لغات ايهام دار استفاده مي كنند،جذابيت بيشتري براي خوانندگان دارند، ولي نبايد به تبيين محتواي اطلاعاتي مطلب بپردازند.در نهايت در هنگام انتخاب عنوان مناسب،باز هم بهتر است نويسنده خود را در جايگاه خواننده قرار دهد. خلاصه مقاله نيز داراي اهميتي تقريبا" مساوي با عنوان است،گاهي تنها بر اساس خلاصه مقاله يك خواننده تصميم مي گيرد مقاله را بخواند يا آن را كنار بگذارد.هرقدر هم يك مطلب حاوي اطلاعات قيمتي و مهم باشد،در صورتي كه در خلاصه مطرح نشده باشد،خواننده علاقه اي به ادامه دادن مطالعه پيدا نمي كند.خلاصه مقاله به دوشكل نوشته مي شود،نوع آزاد كه شامل يك پاراگراف است و بيشتر در مقالات ملوكولي و بيولوژي سلولي استفاده مي شود و نوع ساختاري كه هرچهارقسمت مقاله در آن رعايت مي شود و بيشتر در مقالات كلينيكال استفاده مي شود.در مورد اينكه بهتر است خلاصه پيش از نوشتن مقاله تهيه شود يا پس از اتمام آن،بهتر است كه هر دو روش يك بار مورد ارزيابي و آزمايش قرار گيرد سپس روش مناسب تر را انتخاب كنيم. بين بررسي متون و مقدمه مقاله اختلاف زيادي وجود دارد،مقدمه نبايد تا جايي كه امكان دارد به مرور متون بپردازد هدف اصلي آن طراحي يك نقشه است كه نويسنده ابتدا به طور عام لزوم بررسي موضوع را عنوان مي كند و سپس با نشان دادن روش ها به يك سوال اصلي كه همان هدف مقاله است،مي رسد.يك تاريخچه كوتاه كه اهميت مطالعه را عنوان مي كند و اطلاعات قبلي موجود در اين زمينه را بيان كرده و نقايص موجود را نمايان مي سازد،عموما در مقدمه آورده مي شود قسمت مواد و روش ها و... در مقاله بايد بطور تخصصي و با جزييات كامل مطرح شود.به نحوي كه محققان ديگر نيز بتوانند آن را انجام دهند.يك اشتباه شايع دراين قسمت،بيان نشدن برخي جزييات ضروري است كه خواننده آن را از درك صحيح روش انجام مطالعه باز مي دارد،بنابراين قرار دادن خود بجاي خواننده در اين قسمت نيز بسيار مفيد خواهد بود. نتايج بايد با يك نظم و توالي منظم ارايه شوند،بيان نتايج بايد از توالي منطقي پيروي كند و نه از ترتيب زماني.درغير اين صورت درك آنها مانند چيدن قطعات پازل در كنار هم است كه مي تواند بسيار گيج كننده باشد.از ارايه نتايج غيرضروري كه تاثير چنداني در بحث ندارند بايد پرهيز شود تا خواننده سردرگم نشود و پيام اصلي نيز كم رنگ تر نشود.هدف از نوشتن يك مقاله ،ارايه يك فرضيه و بحث و تفصيل و تفسير در مورد آن است،بنابراين بحث يك مقاله بايد كاملا روان و مرتبط با نتايج و با تفسيرهاي كامل و ذكر منابع مختلف باشد.تفكرات و انديشه هاي تحقيقاتي بايد با دلايل مستدل و مستند حمايت شوند و بطور كاملا واضح و روشن مورد ارزيابي قرار گيرند تا خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار كند در نهايت افزايش تعداد مقالات تحقيقاتي و مقالات مروري نشان دهنده افزايش فشار به محققان است تا در زمينه هاي مورد علاقه خود همگام با مقالات روز باشند.اگر چه روزانه بر تعداد الگوها و راهنماها براي نوشتن يك مقاله گويا و قابل درك افزوده مي شود،نويسندگان از ميان حجم زيادي از مقالات از همين الگوها جهت انتخاب مقاله مورد نظرشان استفاده مي كنند. محققان كماكان مقالات را در صورتي كه به عنوان آنها علاقه مند باشند مطالعه مي كنند هر قدر هم يك مطلب بهتر و منطقي تر نوشته شود خوانندگان بيشتري را جذب مي كند و بيشتر مورد ارجاع ساير مقالات واقع مي شود. بالاخره اينكه در نظر گرفتن دو نكته هنگام مقاله نويسي بسيار مهم است،پيام اصلي و خواننده مقاله،چرا كه تمام هدف نويسنده متقاعد كردن خواننده به ارزش و اهميت تحقيق انجام شده است اگر او به خواننده ها توجهي نكند خواننده هم به نوشته ها ي او توجهي نمي كند و بالعكس!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم دی 1390ساعت 15:27 توسط |
|
|
در اين ديار بي چراغ لرزيديم چرا كه تنها باد در حركت بود و صداهاي بي سخن و گهگاه شيپوري ترك خورده كه صداي خفه ي طبلي يكنو اخت را زمزمه ميكر د "آه" از سرودهايي كه خوانديم و هيچكس خواستار شنيدنشان نبود!!! ما براي هر عمل خود مكافات مي كشيم و مانند زاهدي كه با ستايش و نيايش به تعمق فرو مي رود تا به معبود برسد از اين سپس با سكوت به جهاد با جهد مي رويم *** «آه» "مهر بانم" تنها تومي داني كه چرا همه چيز بسان ناله ي سمج ويلوني كوك نشده كه آهنگهاي منسوخ عاميانه را تكرار مي كند به من برگشته است تنها تو مي داني حس خويشتنداري ام بر اي چه كساني پف كرده است و تنها تو مي داني كه جسورانه ترين جنايتها هميشه بيشترين پرهيزكاري ها را بدنبال دارد پس بنا به قول كلامت،صفاي خود را به من ببخش چرا كه من تا ابد"سرباز" توام...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 0:0 توسط |
|
|
نگرشي بر مكتبهاي ادبي اروپا *** كلاسيسم(كلاسيك): به مكتبي گفته مي شود كه درآن از قواعد ثابت و تغيير ناپذير ادبيات يو نان و روم قديم پيروي شده،نويسنده كلاسيك قبل ازهر چيز ديگر بايد هميشه تقليد از طبيعت را منظور قرار دهد مكتب كلاسيك از نشان دادن صفات پست انساني خودداري مي كند واز صفات انساني هم صفاتي را تشريح مي كند كه زود گذر نيست پيروان اين مكتب آثارشان داراي نتيجه اخلاقي است و از كلمات مستهجن و غير اخلاقي خودداري مي كنند،ا ز آثارمهم كلاسيك مي توان به:آندروماك اثرراسين خيس اثر مولي ير،منش ها اثر لو برويرها،وعظ وخطا به اثر بوسو،بهشت مقصود اثر ميلتن و... *** رومانتيسم: آلفرد دوموسه درباره رومانتيسم چنين مي گويد: «رومانتيسم نه تحقيرقانون نه وحدت كلاسيك است نه درآميختن كمدي با تراژدي ونه چيز ديگري ازاين قبيل » رومانتيسم بر خلاف كلاسيك مكتب آشفته اي است،در اين مكتب علاه بر مطالب خيال انگيز و افسانه اي،علاقه به مذهب مخصوصا مسيحيت و ماجراهاي رمانتيك قرون وسطي فرارازمحيط خود و سفر واقعي و يا بر روي بالهاي خيال بجاي دو دست كشف و شهود و بكاربردن كلمات رنگين و هيجان آور ديده مي شود و سعي مي شود طبيعت بصور ت دست نخورده بيان مي شود ازآثار معروف رومانتيسم مي توان به:بينوايان(ويكتورهگو)،كارگران دريا(ويكتورهگو)،آثارشكسپير،اشعار وليام وردوزورث،رمانهاي سروالتر اسكات،ازبين فلاسفه هم شپنهاور رمانتيك بود *** رئاليسم: عبارت است ازمشاهده دقيق واقعيت هاي زندگي،تشخيص درست علل وعوامل آنها وبيان و تشريح و تجسم آنها ،رئاليسم برخلاف رومانتيسم مكتبي اب ژ كنيف(بروني)است و نويسنده رئاليست هنگام آفريدن اثر بيشتر «تماشاگر) است وافكارو احساسات خود را در جريان داستان راه نمي سازد نويسندگان بزرگ رئا ليست عباتند از:اميل زولا،بالزاك،استاندال،گوستاو،فلوبر،چالز ديكنز،تولستوي،گوركي،تورگينف،گونچارف،د ربين آثار بزرگ رئا ليستي مي توان جنگ و صلح (تالستوي)،مادام بواري(فلوبر)،باباگوريو (بالزاك)،مادر (گوركي)،صومعه پام(استاندل)پيك ويك په پرز (چارلز ديكنز)
*** ناتواليسم: اين مكتب دنباله رئاليسم است با اين تفاوت كه بيشتر به تقليد مو بموي طبيعت مي پردازد و بجبر معتقد است يعني ادعا دارد كه كيفيات رواني اشخاص را در اجتماع،شرايط جسمي آنها تعيين مي كند نكات زير از مشخصات آثار ناتوراليستي است:در آثارناتوراليستها مردم اختياري از خودندارند اراده تصميم براي نويسندگان ناتوراليست كلمات نامفهوم بي موردي است آنچه ناتوراليستهادر اجتماع شرح مي دهند ياس آوراست،نه بدين مسلك اعتماد دارند نه حكومت و تشكيلات اجتماعي همه جا بدي و ريا خيانت تيره روزي بچشم مي خورد انسانهايي كه از آزادي اراده محرومند زير غل و زنجير جبر و شرايط جسماني ارثي دست و پا مي زنندناتوراليست ها عبارتند از:موپاسان فرانسوي ،جرج مور انگليسي،وان لنپ هلندي،كرتزر و هولتس هوتپمان آلماني *** مكتب پارناس: شعار اين مكتب«هنربراي هنر است»كلاسيك ها هدف هنر را آموزنده بودن مي دانستند. ويكتورهگو در عين حال كه پيرو مكتب رومانتيسم بود،از اين مكتب هم پيروي مي كرد در يكي از آثار خود بنيانگذار مكتب هنر براي هنر گرديد وي معتقد است كه شاعر هميشه حق دارد«اثر بيهوده اي كه شعر محض است منتشر كند» از شعراي بزرگ اين مكتب،لوكنت دوويل،تودودوانيل،توفيل گوتيه، *** سمبوليسم: از نظرفكر سمبوليسم كه بيشتر تحت تاثير فلسفه ايده آليسم بود و از متافيزيك الهام ميگرفت ،در حوالي سال 1880 در فرانسه باز رونق مي يافت،بدبيني اسرار آميز،«شوپنهاور» نيز تاثير زيادي در شاعرهاي سمبوليست كرده بود.سمبوليستها در «سوبژ كتيويسم»عميقي غوطه وربودند همه چي را از پشت منشور خراب كننده روحيه تخيل آميزشان تماشا مي كردند اصولي كه سمبوليست ها مراعات مي كنند بشرح ذيل است: 1- حالت ماتمزا و اندوهبار طبيعت را بيان مي كند 2-به اشكال و سمبولها وآهنگها و قوانين كه نه عقل و منطق بلكه احساسات آنها راپذيرفته است توجه دارد 3-هرخواننده اي اثرادبي را به نسبت درك و احساس خود مي فهمد 4- تاحد امكان بايد از و اقعيت عيني د ور و باواقعيت ذهني نزديك شد 5- به مدداحساس و تخيل،حالات روحي را در ميان آزادي كامل با موسيقي كلمات و با آهنگ و رنگ و هيجان تصويرمي كند *** سوررئاليسم: زبان حال تشنجات دنياي معاصر است،دعوت به عصيان است،فرياد اعتراض قرن بيستم است بناهماهنگي هاي تمدن جديد،منتهي سوررئاليسم هم مانند تصوف يك اعتراض منفي است نوعي گريز از واقعيت است فرار از جنگ ستيز است سپر انداختن در ميدان تنازع بقاست«سورئا ليستها» ازدنياي واقع دور مي شوند تا در جهان اوهام و اشباح نفوذ كنند يا فقط در جوار اين عالم هم آسا،عقل نارساي بشر سلطه خود را از دست مي دهد و آدمي مي تواند عميق ترين هيجان هستي را درك وبيان كند معرفترين سوررئاليستها عبارتند از:گيوم،آپوليز،آندره بوتون،پل الوار، *** مكتب اگزيستانيساليسم: پيروان اين مكتب«اصالت وجود»رادر مقابل «اصالت ماهيت»ترجمه كرد ند« وجود» رامقدم بر ماهيت مي شمارند و عقيده دارند كه آدمي در دنياي پوچ و بيهوده افكنده شده است كه نه قرار و قانوني دارد نه به هدفي منتهي مي شود بنابراين هيچ چيز راهنماي آفرينش نيست وجود يا هستي با آزادي تام بدون دخالت مفهوم نيكي وبدي بدون اميد پاداش هر راهي كه بخواهد تعيين مي كند و هر معنايي كه بخواهد به آن مي بخشد،اگزليستانسياليسم كه نوعي ديگر از تصوف وعرفان قرن بيستم بوده است ازبزرگترين نمايندگان اين مكتب، ژان پل استار و آلبركامو هستند. *** دادايسم: اين مكتب رااگر بتوان آنرا مكتب خواند،زاييده نوميدي دلهره ناشي از بيدادجنگ جهاني اول است«زبان حال كساني است كه به ثبات ودوام هيچ امري اميد ندارند وچيزي را در زندگي پابرجا و محكم و متقن نمي شمارند.«غرض پيروان اين مكتب طغيان است بر ضد هنر و اخلاق و اجتماع مي خواهند بشريت نخست ادبيات را از زير يوغ عقل و منطق زبان آزاد كنند با اين حال نبايد انتظار داشت كه هواخواهانش شيوه كار خود را به عباراتي قابل فهم،انشا وتنظيم كرده باشند يا چون بناي كار اين مكتب بر نفي بود ناچار مي بايست شيوه خود راهم نفي كرد طرح مكتب دادا نخستين بار در پاييز سال 1916 در گوشه يك آبجو فروشي در شهر«زوريخ»از شهر هاي سوئيس بوسيله جواني بنام(تريستان تزارا) از اهالي روماني و رفيقان او كه عبات بودند ازهانس آرپ از مردم آلزاس و دو نفر آلماني ريخته شد تزارا براي اينكه اسمي به اين مكتب بدهد،كتاب لغت لاروس را برداشت چاقويي را درجيب درآورد و بطورتصادفي تكه اي از لابلاي اوراق بريد حرفي كه از آن قسمت بدست آمد كلمه«دادا»را تشكيل داد كه بانيان اين شيوه آنرا بعنوان نام مكتب خود برگزيدند اين مكتب مضحك چون مبتني بر آنارشيسم و نفي بود قابل بقا نبود وخودبخود ا ز بين رفت گو اينكه هنوز بعضي افراد كه بقول خود شعر نو مي سرايند در واقع از مكتب فوق پيروي مي كنند و خود خبر ندارند! علاوه بر مكتبهاي فوق مكتبهاي ديگري ظهور كرده اند كه كمتر اهميت داشته اند اينها عبارتند از:ناتوريسم،وريسم،فوتوريسم،اونانيميسم،كسموپولتيسم،ورليبسم،اومانيسم،كوبيسم و... كه شرح وبيان جز ييات آن از حوصله خارج است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 22:28 توسط |
|
![]() بر رخ دلتنگ یک رویا خاطره ی زنگار گرفته ی یک غروب دلگير را در ذهن غمین ثانیه ها مواج تر از يك خداحافظي خيس به نظاره می نشیند ***همیشه جدایی تلخ ترین لحظه ی یک رویاست ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 19:19 توسط |
|
|
امیدوارم این کار تازگی را هم در ذهن تداعی کند --------------------------------------- بيدار که شدم افراد ديگري در صف نان بودند ونانهاي آن روز صبح بد جور شبيه نقشه كشورهاي گرسنه بود سیصد سال از هيچ زماني نگذشته وسكه ها عوض شده بود "غرب خيانتكار و شرق جنايتکار" امروز خورشيد از كدام طرف بر خواهد آمد؟ يادش به خير براي سپيده دمی به اين رنگ ساعتهاي زيادي كوك شده بود وآهنکومردان زيادي ازگلوي گلوله شراب نوشيدند شهر در وزن شعرهايم نمي گنجيد و كم كرديم: يك هجا: من ، يك هجا:تو و چند هجا پدری كه شهادت لابد قسمتش بوده است بعد خميازه كشيدم ناگهان سررسيدم عوض شد وهيچ نفهمیدم زمانی که مادربزرگم از مردن حرف مي زند پاي من در ميان است. زير سوال رفتم، له شدم. سروده ها در وزن مويه هايم نگنجيد و هر چه هم اضافه كردم: فاعلٌ فاعلٌ كسي كاري انجام نداد. بزرگترها آه كشيدند كوچكترها درد گروهي هم دوباره ساعتهايشان را كوك كردند. من بزرگ نمي شوم ، پير مي شوم و روي زانوها كنده كاري مي كنم بهاری را كه يك زمستان را در دهان سال ها تداعی می کند من برای اين فصول از پاييز هم سزاوارترم تمام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:53 توسط |
|
|
يك نامه و صد بهانه به او که موطنش قلب من است
مهربانم نمي دانم اين شب ها به تو چه مي گذرد نمي دانم اكنون كجاي اين سرزميني كجا آرميده اي و چه ميكني آيا تو لحظه اي حتي به اين فكر ميكني كه خيال تو مرا پاي دفتر شعرم نشانده است تا با خاطري مشوش براي تو نامه اي بنويسم !!! امشب حسي فراتر از غريزه ي انساني مرا به اينجا كشانده است تا از براي تو قلم فرسايي كنم مهري فراتر از غريزه انساني مرا مي كشاند تا اين آرزو در دلم متولد شود كه بي تاب ديداردوباره ات شوم من امشب دلتنگ و نااميد مي خواهم با صداي بلند تو را فرياد كنم اما دريغ و حسرت كه فريادرسي نيست و زمانه هم سخت صبور است نمي دانم،شايد گذر زمان به كمكمان بيايد و صبورترمان كند يا .... مهربانم اگر مي خواهند مرا بيشتر بشناساند بگو نه به گفته هايم كه به ناگفته هايم گوش كنند من مانده ام و یک بغل دلتنگی که نمی دانم با آن چه کنم دیگر رمقی نمانده است نه در دلم نه دردستانم گاهی حسادت و قصاوت مردم را به حساب علاقه و محبتشان می گذارم و با آنان تا سرحد یگانگی و صفا پیش می روم و گاهي هم از اینهمه بي رحمي آنان قلبم فشرده می شود و تازه مي فهمم كه در میانشان چقدر غریبم من اشتباهم يا شما شما راست ميگوييد يا من مهربانم به او بگو... به جای عهد شکنی سنت شکن باشد، تبر به دست بگیرد و بتهای بی عاطفگی را بشکند و در ديار دلت الـهـه ي رومي بنا سازد تا از آن سپس من به رسم عاشقي دلت را سجده گاه ابدي خويش كنم ... چرا که تنها دل توست كه بالاتر و باارزش تر از خون کشته ي هرمعشوقيست و مرا به قله هاي عقيق فام سرزمين نور، به گلشن اعجاز بهاران عشق و به سرمنزل خوشبختي و ميعادگاه حضور مي برد !!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 4:9 توسط |
|
|
دوباره عبوس شدم کوچه های بی شرم شب را تا به یک اشاره چشم شیوه دیگر کنم و شيون که ؛ «چه عاشق است که فرياد دردناکش نيست» دلم بی چراغ است و خيالم بی پرنده چقدر گربه های جان «نواله ناگزير را گردن کج می کنند!؟» سقوطی ابدی است؛ صبحانه بی نان داغ و پنجره به منظره ی سنگ که جز رجم و فلسطين يادآوری نمی کند اندوه زمستان است و تفاله های درد که در کشاله ران به امتداد لذت نمی رساند من هيچ بوسه ای را نبوسيده ام و هميشه از سر تقصيرها پريده ام با بال های بی پرندگی سهم آسمانم را نپرسيده ام و به آسودگی عصر حاضر غمی به غم های اين خفتگان چند افزوده ام.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:45 توسط |
|
|
نقد زماني سازنده به نظرميرسد كه به مثابه ی عقده گشایی باشد نه وسيله اي براي تخريب و نشان دادن اصالت اضافي منتقد به شاعر!!! متاسفانه پس از گذشت چند سال از پایان دهه ی هفتادِِ شعری، هنوز مسئله ی بحران نقد ادبی در خودش و در ادبیات تولید مثل کند و انتظار مخاطبان در جهت حل این مسئله ، بی پاسخ مانده است این موضوع زمانی صورت خود را بیشتر نشان می دهد که نقدها شکلی نمادین به خود می گیرند و بیشتر سعی در بیان عقاید شخصی و تحمیل نظراتی دارند که نقاد گمان می کند کاملا صحیح اند . عوامل بسیاری در این امر دخالت مستقیم و غیرمستقیم دارند . یکی از این عوامل موجودیت ذهنیِ منتقد است ؛ خصوصا به لحاظ دیالکتیکیِ تشکیل ذهن . ( كه مشخص است )و عامل دیگر ؛ مصائبی که منتقد در درون خود پروانده است ، که قسمت عمده ی آن ناشی از سرکوب ها،سکوت ها و از دست رفتگی های روانی وزبانی است . مصائبی که نتیجه اش می شود احساس عمیق حکومت مدارانه ی منتقد در حین نقد . بیشتر نقادان – در هر حوزه ای – بی آنکه خود بدانند ، دچار این موقیعت و مصیبت درونی می شوند . در هنگام نگارش نقد بر روی متن ، این احساس بزرگی و دانایی که در منتقد ایجاد شده ( به تبع همان سرکوب ها ) باعث سرریز حرف های ناگفته ی منتقد می شود که بیشتر جنبه ی شخصی دارند و این امر از نظر اوناپیداست . فضای باز و آزادی که نقد برای منتقد ایجاد می کند ، خواه ناخواه زبان او را به گفتن هر حرفی که فکر می کند درست است ، باز می کند . زبانی که سالها بسته بوده و حالا می خواهد از جایگاهی که به دست آورده است خودش را به معرض بیان بگذارد .. و در نتیجه می بینیم منتقد غالبا نظرات ، علایق و سلایق شخصی و درونی خویش را به عنوان نقد و تأویل ادبی به خورد دنیای زبان و جهان ادبیات می دهد . این در حالی ست که همان علایق و سلایق شخصی ، خود وانمودهای از درونیات منتقد هستند و عموما حقیقت خود را از دست داده و دست به گریبان مسائل مخرب روانی ( که عموما ناشی از مسائل شخصي وظاهري است می شوند )عامل دیگری که باعث شکل گیری بحران در برخی دیدهای نقادانه شده است ، عدم وجود معیاری مشخص برای نقد شعر است. در اینکه شعر خارج از تعریف است و تعریفش به زمان و مکان و زبان و شرایط شکل گیری آن وابسته است حرفی نیست .. اما همین موجودیت بسیار تعریفی ، باید در خود نظام و سازماندهی هایی داشته باشد . از يك سو عده اي ( كلاسيك ها ) شعر را همچون فن و كالا براي خود و ديگران تعريف كرده اند و هرگاه پاي نقد به ميان مي آيد ، مستقيما سراغ معنا ومفهوم كار مي روند و شروع مي كنند به توضيح و توصيف انديشه هاي مولف شعر ، آن هم با اين زاويه ديد كه مخاطب هيچ چيز از شعر نفهميده است و ايشان دانا و عقل كل اند و مي خواهند فهم شعر را براي مخاطب آسان كنند! در سمت مقابل عده اي درگیر هستند و اغلب سازهاي بدجور ناكوكي مي زنند و چون نمی خواهند به سنتی بودن و مرکزیت گرایی متهم شوند ، نمی خواهند برای شعر تعریف مشخص ، عناصر تشکیل دهنده ی مشخص ، ساختار قابل خوانشِ و اموری که آن را معیاردار می کند ، قائل شوند . در شرايط امروز ، نقاد شعر وقتی شروع به تحلیل و بررسی شعری می کند تقریبا از لحاظ علمی و عناصری دستش خالی ست و ابزارش بیشتر برمی گردد به زبان و عناصر زبان که برای نقد منطقی و غیرشخصیِ شعر ، هزینه ای ناچیز است . همین متنی که پیش رو دارید که می شود یا نمی شود آنرا در تعریف نقد و بررسی گنجاند ، می خواهد جریانی را ( در سطح مشخص و دنیای زبانی خودش ) مورد بررسی ( هرچند کلی) قرار دهد ، با این مسئله روبروست که بر پایه ی کدام معیارهای سازماندهی شده ی نقد ، این جریان را نقد کند ؟! نقدی که شمیسا گفته ؟ نقدی که براهنی آنرا بسط می دهد ؟ نقدی که شاملو از آن یاد می کند ؟ نقد مورد نظر شفیعی کدکنی ؟ یا نقدی که در ذهن مولف این متن شکل گرفته است ؟ يا كدام نقد ؟ ... البته جریان نقد از حیث معیار و تعریف ، از شعر داراتر است .. اما مسئله اینجاست ؛ به تعداد نقدهایی که نوشته شده ، معیار به وجود آمده است !! و شاید ریشه اش در دخالت سلیقه های شخصی منتقد در نقدهاست ! سلیقه هایی که هیچ گاه برای دیگری قابل درک نیستند ، چراکه دیگری هرگز نمی تواند خود را در ناخودآگاه منتقد قرار دهد . اینگونه سلیقه ها در دنیای زبانی شخص پدیدآمده اند نه در ضمیر ناخودآگاه جمع و دنیای زبانی ادبیات .. و هرگز منتقد سعی نمی کند که سلیقه هایش را به زور هم شده پالایش و والایش کند ، چون فکر نمی کند اینها شخصی اند و یا اینکه نمی تواند آنها را به مرحله نظریه برساند. عاملي که در شکل گیری سلیقه ی منتقد نقش برجستهای دارد نام شاعر است .وعامل دیگر که به شکلی مخوف و مخرب در بین نقادان رواج پیدا کرده ، جنسیت شاعر است!مخرب ترین پیامد ورود نام و جنسیت شاعر به حوزه ی نقد ، بر روی اعمال سلیقه و ایجاد افراط در جهت گیری های نقاد است . دخالت سلیقه درنقد طبیعتا با جهت گیری نقاد همراه است . بعضا دیده ایم که فلان منتقد به دلیل اینکه از شخصیت فلان شاعر خوشش نیامده ، قلمش را تا دندان مسلح می کند و ای کاش فقط سلاخی کند! يا پيش مي آيدكه فلان نقاد بدلیل نداشتن بار و بیان اروتیک درشعرفلان شاعر عصبی شده شروع به فحاشی و وقاحت نگاری می کند ومانند وصله ای ناجور ، تلاش ناموفق خودرا به رخ شاعر می کشد. با اين اوضاع و احوال بايد ببیني چه آشی می شود آن نقد !! درهرحال بنده هيچگاه طرفدار نقد «باجناقي» نبوده و ازطرفي به كساني هم كه بخواهند از رو ی كم آگاهي هرزه گويي كنند واسمش را نقد ادبی بگذارند اجازه اینکار را نمي دهم. در پايان از اساتید این حوزه و دوستان قلم به نقدم هم درخواست می کنم که در متون شان وظیفه ی اصلی نقد را در نظر بگیرند و کار تفسیر و هدف شعر را به عهده ی خود شاعربگذارند تا لااقل شعر ، محدود به ظاهر بيني، برداشت های شخصي وخواسته های نقاد نشود .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 14:1 توسط |
|
|
برای هم دانشگاهی ام که... دوست دارم همه رودخانه هاي كثيف سر از دريا در بياورند
ودرختهای پوک لانه ای باشند برای روباه های بدجنس
بنشینم کنارپنجره
دلم رابرای گرگ هاری تنگ کنم
بترسم برای قطاری که ازتونل های تاریک می گذرد
وخیال کنم بمب ها همه از غصه می ترکند
در گوش ماده درخت پیری گریه می کنم
و می بخشم یکی را که
یک بار حکم داده به کشتن نهالی
بعد مشتی پروانه در جیبش ریخته
وسیگارش در چشم شقایق خاموش کرده است
پاییز قناری هایش را فرستاد برای شاعر کلمه بیاورند
تا که برگردند !!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 22:54 توسط |
|
|
برای مرحوم قیــــــــــصر امــــــین پـــــور
آه ه ه خواب از سرم پریده است وچشمانم هی دنبال واژه می گردند وخیره به آینده آیه وغزل که ترانه های سوخته روزگار را زمزمه می کنند شاعربلند شو! ببین چگونه بی مدارا بر سر وازه هایت معامله می کنند تو سالها پیش از این در سه شنبه ای غریب سرود رفتن را زمزمه کردی بی انکه بدانی درصبح تلخ سه شنبه/هشتم/ آبانماه هزاروسیصد وهشتادوشش فرشته را به میهمانی کلماتت به پایکوبی بر می خیزانی بلندشو شاعر! دلم گرفته گریه امانم ازکلمات بریده تابوت خود را بر روی شانه های شعرحس می کنم واز دریچه قلبم به جهان روشن توسفرمی کنم سفرت بخیربادشاعر ! هنوز زود بود سرود رفتن را خواندن ، هنوز آیه آیه این کتاب به گواهی تو نیازدارد هنوزمردم این زمانه نیازدارند تادردهای مشترکشان را بسرایی، بلندشوشاعر! درد تورفتن بود، درد من ماندن میان این همه کلمه که دور سرم می چرخند وگواهی می دهند که تو زیباترین شعر مرگ را سرودی بلند شوشاعر! زوداست برای خوابیدن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:41 توسط |
|
|
تابوت من را به باران بسپار اين شانه ها غريبند ولبهايي كه آواز را دوئل مي كند فريادبكش اين واژه ها ارث هيچكس نيست پس دلواپس بغض موريانه نباشيد مدتي است پيراهن سياهم ترك دارد امروز چهلم كدام شقايق است مگر؟ مدتي است خوابهايم بوي استخوان مي دهند ازپياله ي آفتاب كمي برايم آفتاب بريز كه اين قصه سراسر سرماست دنبال هيچ قلمي نگرد من امضا ندارم فقط كمي بغض ...!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 4:47 توسط |
|
|
زندگينامه
احمد شاملو در سال 1304 هجري شمسی به دنيا آمد. پس از آنكه تحصيلات ابتدايي و متوسطه را به پايان رسانيد به كار نوشتن روي آورد و از سال 1319 هجري شمسی نوشته ها و مقالاتش در مطبوعات منتشر شد. در سال 1326 شمسي نخستين مجموعه اشعارش كه شامل قطعات نثر و نظم او به نام "آهنگهاي فراموش شده" بود به چاپ رسيد. شاملو مجموعه ديگري از اشعارش را به نام قطعنامه به چاپ رسانيد و پس از چندي جزوه اي ديگر به نام"23" از او انتشار يافت كه اين دو كتاب، هياهويي در ميان شاعران مخصوصاً شعراي نوپرداز به وجود آورد و منشأ تحولي شد كه از آن عده كثيري شاعر جوان پديد آمد. شاملو چندي سردبير مجله سخن نو و مدتي سردبير مجله علمي و روزنامه هنرنو و مجله روزنه بود و آهنگ صبح را با همكاري ديگران منتشر ساخت. استاد احمد شاملو در تاريخ اول مرداد سال 1379 هجري شمسی دار فاني را وداع گفت. ويژگي سخن شاملو امروزه يكي از شاعران نامور و نوپرداز به شمار مي رود. او در شعر، دگرگوني پديد آورد و آثاري كه از او به چاپ رسيد نشان دهنده آن است كه تحولي در سبك شعر او به وجود آمده است. او شاعري است كه از نظر طرز كار و عقيده با شاعران ديگر تفاوت بسيار دارد و در شعر او قافيه، شكل خاصي به خود مي گيرد. او از ميان شعراي معاصر ايران بيش از همه به نيما معتقد است. شاملو گذشته از شعر و شاعري از نويسندگان پر قدرت و با احساس است كه در نوشتن داستان نيز مهارت دارد و آثاري از نويسندگان خارجي را نيز ترجمه كرده است. معرفي آثار غير از مقالات و آثاري كه از او در جرايد چاپ شده آثار و تأليفاتي نيز دارد كه به طور مستقل منتشر گرديده است و داراي چند مجموعه شعر است كه عبارتند از: باغ آينه، آيدا در آينه، ققنوس در باران، مدايح بي صله، هواي تازه، از هوا و آينه ها، مرثيه هاي خاك، شكفتن در مه، لحظه ها و هميشه، برگزيده اشعار او؛ و ديگر آثارش عبارتند از: ديوان حافظ، كوچه، ابراهيم در آتش، ترانه هاي كوچك و غريب، شكفتن زرد، همچون كوچه اي بي انتها و ... گزيده اي از اشعار غزلي در نتوانستن از دستهای گرم توكودكان توأمان آغوش خويش سخنها مي توان گفت غم نان اگر بگذارد * * * نغمه در نغمه در افكنده اي مسيح مادر اي خورشيد از مهرباني بي دريغ جانت با چنگ تمامي ناپذير تو سرودها مي توانم كرد غم نان اگر بگذارد * * * رنگها در رنگها دويده از رنگين كمان بهاري تو كه سراپرده در اين باغ خزان رسيده برافراشته است نقشها مي توانم زد غم نان اگر بگذارد * * * چشمه ساري در دل و آبشاري در كف آفتابي در نگاه و فرشته اي در پيراهن از انساني كه تويي قصه ها توانم كرد غم نان اگر بگذارد * * * تکبیر... حمالان پوچی
همسرایان وحدت
کودکان شکوفه
ما با نگاه ناباور
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 22:18 توسط |
|
|
بعضی اوقات دلتنگی های بی شمارِ زندگی ، آدم را به گوشه های تلخ و بی امید پرت می کند و این حکایتِ گاه و بی گاه زندگی من است. سرشار از ملال و بی حوصلگی گاه یک نظر بی نظربازی اینگونه سرخوشم می کند : ----------------------------- اَشهَدٌاَن لَيسَ كَمِثله عشـــــق "تــــــو" اَشهَدٌ اَن لَيسَ كَمِثله خاطر خسته ي من كه از رجم بوسه ها و نوازش ها جاني به سلامتي و تباهي در خانه ي خَمار دارم در بي دَستــــــاري اِلــــــــــــحاد شيــــــخ بــي شُـــهود شرابـــم بنده ي در به دري هاي قَفـــا و قَضـــاي" تـــــو" "تـــو" يعني "هو" عشق مني يا "هو" كه پاپتي در "تو" مي دوم از مشرق تا مغرب و زمين سرگيجه به دور خود، به دورخورشيد، به دور" تو" كروي شده اســـت اَللهٌم اَعطَنـــــــــي نشــان "تــو" وفـــاي " تــو" جفـــاي "تــو" همۀ "تـو" در يك شب بــارانــي خلصنــا مـن العـشق يــا ايـها "تــو" صَــــــــدَق الله عَلـــــــي الــعَظيـــم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1378ساعت 0:0 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مايلم باشاعران بزرگ و کوچک ـ از
طریق ایمیل تبادل اطلاعات کنم این هم آدرس من: www.yaremehraban1388@yahoo.com |
| پیوندهای روزانه |
|
ايرج زبردست آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 شهریور 1390 اسفند 1389 دی 1389 مرداد 1389 خرداد 1388 بهمن 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 بهمن 1384 دی 1378 |
| پیوندها |
|
واژگان فارسي به فارسي فرهنگ واژگان فارسي به انگليس و انگليسي به فارسي |
|
RSS
|